─=≡Ξ║ علوم آزمایشگاهی ║Ξ≡=─
صفحات وبلاگ
نویسنده: افضل نیا - یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩

دید کلی

اسکلت بدن از تعداد زیادی استخوان تشکیل شده است که بعضی از آنها فرد و بعضی دیگر زوج هستند. استخوانها از نظر شکل و اندازه بسیار متفاوت می‌باشند ولی بطور کلی آنها را به 5 گروه اصلی می‌توان تقسیم‌بندی کرد.


  1. استخوانهای دراز : استخوان دراز ، از یک تنه تقریبا استوانه‌ای با یک قسمت پهن در دو انتها تشکیل شده‌اند. این گروه بیشتر استخوانهای اندامهای فوقانی و تحتانی را در بر می‌گیرد.

  2. استخوانهای کوتاه : از نظر شکل تفاوتهای زیادی باهم دارند ولی بطور کلی می‌توان آنها را به شکل مکعب در نظر گرفت. این گروه استخوانهای قسمت پروکسیال دست و پا را در بر می‌گیرند که به ترتیب استخوانهای کارپال و تارسال

    نامیده می‌شوند.
  3. استخوانهای پهن : استخوانهای پهن در مقایسه با قطرشان سطح پهن دارند و شامل استخوانهای سقف جمجمه و دنده‌ها می‌باشند.

  4. استخوانهای نامنظم : استخوانهای نامنظم در نظر شکل تفاوتهای زیادی باهم دارند و در هیچکدام از گروههای فوق قرار نمی‌گیرند و شامل استخوانهایی می‌شوند که ستون فقرات و بعضی از استخوانهای جمجمه را تشکیل می‌دهند.

  5. استخوانهای سزامویید (کنجدی) : این استخوانهای در تاندونهای نزدیک مفاصل ظاهر می‌شوند مهمترین استخوان این گروه ، استخون کشکک می‌باشد.

ساختمان استخوان

استخوان بافتی است همبندی ، که از سخت‌ترین بافتهای بدن انسان بشمار می‌رود. استخوان از یک ماده بنیادی آلی که در نمکهای غیر آلی ذخیره شده‌اند تشکیل شده است. سختی استخوان به سبب وجود همین نمکهای غیر آلی است که تقریبا 60% وزن کل استخوان را تشکیل می‌دهند. این نمکها عمدتا شامل کلسیم ، فسفات و مقداری منیزیم و کربنات می‌باشند. خارج کردن نمکهای کلسیم از یک استخوان با قرار دادن استخوان در اسید معدن رقیق امکان پذیر است.

شکل استخوان پس از خارج کردن نمکهای کلسیم بهم نمی‌خورد ولی نرم می‌شود. به‌طوریکه مثلا یک استخوان دراز را آنقدر می‌توان خم کرد که دو انتهای آن به هم برسند. یک غشای همبندی به نام پریوستیوم periosteum سطح خارجی استخوانها را می‌پوشاند. این غشا در مفاصل حرکتی که با غضروف مفصلی پوشانده شده‌اند، وجود دارد. پریوستیوم محتوی یک شبکه عروق خونی است که از طریق آن ، عروق به داخل استخوان نفوذ می‌کنند. در برش عرضی ، دو گونه استخوان تشخیص داده می‌شود.

استخوان متراکم

با چشم معمولی و غیر مسلح ، به صورت متراکم و بی شکل دیده می‌شود، و لایه خارجی استخوان را تشکیل می‌دهد. موقعی که استخوان متراکم زیر میکروسکوب مورد بررسی قرار می‌گیرد، واحدهایی با آرایش منظم مشاهده می‌شوند که سیستم هاورس


نام دارد. سیستم هاورس از قسمتهای ریز تشکیل شده‌است.

  1. یک حفره مرکزی (مجرای هاورس) که محتوی اعصاب و عروق است.
  2. دوایر متحدالمرکز استخوانی (لاملا) که حفره مرکزی را احاطه کرده‌اند.
  3. لاکونا به فضاهای بین لاملا که محتوی سلولهای استخوانی هستند گفته می‌شود.
  4. کانالیکولها ، مجاری باریکی هستند که لاملا عبور کرده و به لاکوما وصل می‌شوند. از میان همین مجاری است که مواد غذایی بوسیله رگها به داخل مجرای هاورس پخش می‌شوند.

مابین سیستم‌های هاورس مجاور ، لاملاهای دیگر به نام لاملاهای میان بافتی وجود دارند. و دورتادور محل استخوان توسط لاملاهای دیگری به نام لاملاهای محیطی احاطه شده است. مجاری هاورس مجاور هم ، به وسیله مجاری عرضی باریکه (مجاری ولکمن Volkmann's canal) به یکدیگر متصل می‌شوند و از میان همین مجاری است که رگها از یک سیستم هاورس به سیستم دیگر راه می‌یابند. گرچه استخوان متراکم با چشم معمولی بی شکل به نظر می‌آید، ولی می‌توان فضاهایی را در آن مشاهده کرد که تفاوت عمده میان استخوان متراکم و اسفنجی در اندازه همین فضاهاست.

استخوان اسفنجی

در رشته‌های استخوانی به نام ترابکولا که فضای ما بین آنها توسط چشم معمولی قابل روئیت است تشکیل شده است. مقدار هر یک از دو نوع استخوان فوق ، از استخوانی به استخوان دیگر و از قسمتی از استخوان به قسمتی دیگر فرق می‌کند. و بستگی به میزان قدرت مورد نیاز آن استخوان دارد. در تنه استخوان مداز ، یک لایه خارجی ضخیم از نوع استخوان متراکم وجود دارد. در صورتی که در یک استخوان نامنظم و یا کوتاه لایه متراکم استخوان نسبتا نازک است.

استخوان اسفنجی دارای لاملاهایی است که از نظر ساختمان شبیه به لاملاهای استخوان متراکم هستند با این تفاوت که فضاهای موجود در استخوان اسفنجی بزرگتر بوده و سیستم‌های هاورس فقط در ترابکولهای بزرگ دیده می‌شوند. استخوان اسفنجی مواد غذایی خود را از رگهای اطراف دریافت می‌کند.

مغز استخوان

تنه استخوان دراز ، دارای یک حفره مرکزی به نام موولا می‌باشد. این حفره با مغز استخوان ، که در میان ترابکولهای استخوان اسفنجی نیز دیده می‌شود، پرشده است. به هنگام تولد تمامی مغز استخوان سلولهای خونی را تولید می‌کنند که در آن مغز قرمز استخوان گفته می‌شود. با آغاز دوران بلوغ ، مغز قرمز فقط در استخوانهای جمجمه ، قرقره‌ها استخوانهای کتف ، ستون مهره‌ها ، دنده‌ها ، لگن و انتهای فوقانی بازو و رانها یافت می‌شود. در هر جایی که مغز قرمز توسط مغز زرد یا به عبارت دیگر چربی ، جایگزین شده باشد بافت خونساز کمی در آنجا وجود خواهد داشت.

کارایی استخوان

  1. استخوان چهارچوب نگهدارنده بافتهای نرم را تشکیل داده و به منزله تکیه‌گاهی برای تحمل وزن بدن می‌باشد.
  2. استخوان اهرمی است که ماهیچه‌ها برای ایجاد حرکت ، فشار خود را بر آن اعمال می‌کنند.
  3. استخوان از اترانهای حیاتی خاصی محافظت می‌کند مانند جمجمه که از مغز حفاظت می‌کند.
  4. استخوان از نظر دارا بودن بافت تولید کننده سلولهای خونی ، دارای اهمیت می‌باشد.
  5. استخوان منبع تجمع نمکهای کلسیک است.

توسعه و رشد استخوانها

در مدت تکامل بدن انسان ، بیشتر استخوانها ابتدا به صورت غضروف نمایان می‌شوند. اما تعداد کمی از آنها مانند ترقوه و استخوانهای سقف جمجمه ابتدا توسط پرده‌های متشکله مزودرم ظاهر شده و هیچ غضروفی ندارند. این تشکیلات اولیه غضروفی پرده‌ای بعدا طی مراحل استخوان سازی به استخوان تبدیل می‌شوند. بعضی از استخوانها از یک مرکز استخوان‌سازی منفرد بوجود می‌آیند. باین معنی که تشکیل استخوان از یک نقطیه در ماده اولیه شروع شد. قوه استخوانی شدن تمام استخوان ادامه می‌یابد.

استخوانهای دیگر ، مانند استخوانهای مداز ، از بیش از یک مرکز استخوان سازی استخوانی می‌شوند. بطوری که در بعضی از مراحل رشد، استخوان بوسیله قسمتهای غضروفی به چندین بخش تقسیم می‌شود. اولین مرکز استخوان سازی که در هر استخوان ظاهر می‌شود مرکز استخوان سازی اولیه ، و مراکز بعدی ، مراکز استخوان‌ سازی ثانویه نامیده می‌شوند. مرحله نموی که در آن این مراکز ظاهر می‌شوند در هر استخوان تقریبا ثابت است. بنابرین تعیین سن یک کودک نرمال با انجام رادیوگرافی از مناطق بخصوصی از اسکلت وی امکان پذیر است.

توسعه و رشد استخوان دراز

در یک استخوان دراز نمونه مرکز استخوان سازی اولیه در مرکز غضروف اولیه ، در حدود هشتمین هفته زندگی جنینی ظاهر شده و تا استخوانی شدن تمام تنه استخوان ادامه می‌یابد. تنه یک استخوان مداز و در حال رشد دیانیز نامیده می‌شود و استخوانی شدن دیانیز ، معمولا قبل از تولد کامل می‌شود.

نویسنده: افضل نیا - یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩

مقدمه:
تعدادی از بیماران مبتلا به پرکاری و کمکاری تیروئید دچار کم خونی هستند. با توجه به این که تغییرات غلظت هورمون های تیروئید با اثر بر روی تعداد و فعالیت پمپ های سدیم پتاسیم ATPase و نیز ترکیب فسفولیپید و کلسترول غشای گلبول های قرمز می تواند نسبت سطح به حجم و نیز استحکام غشا را تحت تاثیر قرار دهد در این مطالعه مقاومت گلبول های قرمز بیماران مبتلا به پرکاری و کمکاری تیروئید با گروه شاهد مقایسه شده است.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

مواد و روش ها:
شکنندگی گلبول های قرمز 21 بیمار هیپوتیروئید، 26 بیمار هیپرتیروئید و 24 فرد سالم با هم مقایسه شد. تشخیص عملکرد غدهی تیروئید بر مبنای یافته های بالینی و آزمایشگاهی بود. هیچ کدام از بیماران در زمان تشخیص دارویی مصرف نمی کردند. اندازه گیری هورمون ها و کمیت های بیوشیمیایی سرم با استفاده از روش های رایج انجام شد و تشخیص بالینی توسط یک فوق تخصص غدد گذاشته شد.

یافته ها:
نتایج آزمون شکنندگی اسموتیکی گلبول های قرمز در مقابل فشارهای اسمزی مختلف (غلظت های مختلف کلرور سدیم: صفر تا 0.9 گرم در صد) نشان داد که مقاومت گلبول های قرمز بیماران مبتلا به کمکاری تیروئید تفاوتی با افراد سالم ندارد در حالی که مقاومت این سلول ها در بیماران مبتلا به پرکاری تیروئید از افراد طبیعی بیشتر است. همولیز گلبول های قرمز بیماران مبتلا به پرکاری تیروئید در غلظت های 0.45 گرم در صد 30.2±74.6%، (میانگین ± انحراف معیار) به طور معنی دار از میزان همولیز در همان غلظت در افراد شاهد (9.1±93.8%) کمتر بود (p<0.01). در غلظت 0.5 گرم در صد کلرورسدیم نیز میزان همولیز بیماران مبتلا به پرکاری تیروئید (26.0±27.8%) به طور معنی داری از گروه شاهد (27.3±63.5%) کمتر بود (p<0.001).

نتیجه گیری:
یافته های این مطالعه نشان دادند کم خونی در بیماران مبتلا به کمکاری یا پرکاری تیروئید مربوط به کاهش مقاومت گلبول های قرمز در مقابل تغییر فشار اسمزی نیست و دلایل دیگری باید مورد توجه قرار گیرد

نویسنده: افضل نیا - یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩

انواع هورمون‌ها

هورمونها از نظر ترکیب شیمیایی به سه دسته تقسیم می‌شوند :


نحوه حمل و انتقال هورمون در خون

آن دسته از هورمونهایی که در آب محلولند در خون حل شده و آزادانه در خون می‌گردند. مثلا هورمون انسولین که آزادانه در خون حل شده و انتقال می‌یابد. ولی هورمونهایی که در آب محلول نیستند، مثل هورمونهای تیروئیدی و استروئیدی به یکی از پروتئینهای خونکبد ، پروتئینی ساخته می‌شود به نام SBG (پروتئین باند شونده به هورمونهای جنسی) که این پروتئین به هورمونهای جنسی

این عمل باعث می‌شود که این هورمونها از طریق کلیه دفع نگردند. زیرا جنس این هورمونهای استروئیدی بوده و فسفولیپیدهای غشای سلولهای کلیه حل شده و به نفرون ریخته شده و به نفرون ریخته شده و از طریق ادرار دفع می‌گردند. ولی وقتی که یک پروتئین به این هورمونها باند شود، دیگر قادر به عبور از غشای سلولهای کلیه نبوده و دفع نمی‌گردند. همچنین در اثر باند شدن پروتئین به این هورمونها ، هورمون اثر دراز مدتی می‌تواند دربدن داشته باشد. البته چسبندگی هورمون به پروتئین کریر خود یک ترکیب ناپایدار است و در مواقع لازم هورمون از پروتئین کریر جدا می‌شود.
باند شده و به کمک آن حمل می‌گردد. در چسبیده و آنها را حمل می‌کند.

نحوه تاثیر هورمونها

لازمه تاثیر هورمون به سلول هدف وجود گیرنده یا رسپتور در سلول هدف است. این گیرنده‌ها در سلول هدف می‌توانند غشایی باشند یا داخل سلولی. هورمونهایی که می‌توانند از غشا عبور کنند (هورمونهای تیروییدی و استروییدی) گیرنده‌شان در داخل سلول است ولی هورمونهای پپتیدی و هورمونهایی که از قسمت مرکزی غده فوق کلیوی ترشح می‌شوند، قادر به عبور از غشای سلول نیستند. در نتیجه گیرنده آنها در غشای سلول قرار دارد.


زمینه‌های قابل بحث در ترشح هورمون


ریتم‌های تنظیمی بیولوژیک

ریتم Ultradian

مثل ریتم تنظیمی هورمون GnRH ، که تنظیم ترشح این هورمون در فواصل زمانی کوتاه (چند دقیقه تا چند ساعت) انجام می‌گیرد و در حقیقت نبضهای ترشحی وجود دارد. یعنی تنظیم به نحوی است که هورمون دقایقی ترشح می‌گردد و چند ساعت ترشح نمی‌شد و ... .

ریتم Circadian

یعنی تنظیم ترشح به صورت شبانه‌روزی است مثل هورمون رشد که نحوه تنظیم به این ترتیب است که 70% هورمون رشد موقع شب و هنگام استراحت و 30% آن موقع روز ترشح می‌گردد.

ریتم Infradian

مثل هورمونهای جنسی پرندگان که ریتم ترشحی به صورت سالانه است. در پرندگان با طولانی شدن طول روز مقدار هورمونهای جنسی بالا می‌رود و حیوان جفت‌یابی می‌کند و یا هورمون تیروکسین در انسان که میزان ترشحش در زمستان زیاد و در تابستان کم است.

عوامل موثر در تنظیم ترشح هورمون

سیستم کنترل فیدبکی (Feed back)

در این نوع تنظیم مخصوص کار هورمون بر روی ترشح هورمون اثر می‌گذارد. مثل هورمون انسولین و اثرش روی قند خون. انسولین قند خون را کم می‌کند. با کم شدن قند خون ترشح هورمون انسولین کاهش می‌یابد.

سیستم کنترلی فیدفوروارد (Feed for ward)

عاملی که روی ترشح هورمون اثر می‌کنند اثرش را به صورت یک طرفه دیکته می‌کند مثل هورمون تیروکسین و اثر سرما روی آن. با سرد شدن هوا میزان ترشح هورمون تیروکسین افزایش می‌یابد. ولی سرمای هوا و هورمون تیروکسین با هم حلقه فیزیکی تشکیل نمی‌دهند.

تنظیم گیرنده‌های هورمون

اهمیت تنظیم گیرنده‌های هورمون به همان اندازه تنظیم خود هورمون می‌باشد. مثلا نوعی بیماری دیابت وجود دارد به نام دیابت غیر وابسته به انسولین که در آن کمبود هورمون انسولین وجود ندارد بلکه کمبود گیرنده‌های انسولین مطرح است. جنس گیرنده‌ها هم از پروتئین است و گیرنده‌ها هم نیاز به تنظیم دارند. بطوری که اگر در بدن قسمتی وجود داشته باشد که نیاز به هورمون خاص بیشتری دراد آن قسمت گیرنده‌های هورمونش افزایش می‌یابد.

نویسنده: افضل نیا - یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩

مقدمه

خون مایعی لزج است که بخشی از آن را مایعی به نام پلاسما و بخش دیگری را عناصر جامد معلق در پلاسما تشکیل می‌دهد. بخش جامد خون شامل ، اریتروسیتها (گویچه‌های قرمز خون) و لوکوسیتها یا گویچه‌های سفید خون و پلاکتهاست. پلاکتها در عمل انعقاد خون نقش دارند و در جلوگیری از خونریزی رگها بوسیله تشکیل توده پلاکتی و کمک به ترمیم جدار عروق می‌باشد. گلبولهای سفید با عمل فاگوسیتوز در عمل ایمنی نقش دارند.

گلبولهای قرمز در تبادل گازهای تنفسی نقش دارند. پلاکتهای خونی یا پلاکتها ، عناصر پلاسمایی هستند به شکل کروی یا تخم مرغی که 2 تا 5 میکرون قطر دارند. پلاکتهای انسان و پستانداران فاقد هسته هستند و به همین دلیل بیشتر محققین آنها را تشکیلات غیر سلولی می‌پندارند. تعداد پلاکتها در خون انسان 200 هزار تا 400 هزار در هر میلیکمتر مکعب است که این تعداد نیز در طول شبانه روز دارای نوساناتی است.

ساختمان پلاکتها

پلاکتها اجسام کروی یا بیضوی کوچکی به قطر 4 - 2 میکرون هستند که از قطعه قطعه شدن سیتوپلاسم سلولهای بزرگی به نام مگاکاریوسیت در مغز استخوان حاصل می‌شود. پلاکتها فاقد هسته هستند و با وجود این چون در مهره داران پست سلولهای هسته‌داری به نام ترومبوسیت معادل پلاکتها می‌باشند پلاکتها را ترومبوسیت نیز می‌نامند. عمر متوسط پلاکتها 11 - 8 روز است.هر پلاکت توسط غشایی غنی از گلیکوپروتئین محصورشده و بررسیها بیانگر وجود آنتی ژنهای گروههای خونی در غشای پلاکتها می‌باشد.

در نمونه‌های خونی رنگ آمیزی شده پلاکتها دارای یک ناحیه محیطی به رنگ آبی روشن به نام هیالومر و یک ناحیه بنفش مرکزی به نام گرانولومر می‌باشند.ناحیه هیالومر حاوی دسته‌ای از میکروتوبولها در زیر غشا و تعدادی میکروفیلامنت میباشد. اجزای اسکلت موجود در ناحیه هیالومر به تغییر شکل پلاکت و ترشح محتویات گرانولهای آن کمک می‌کند. گرانولها حاوی یون کلسیم ، سروتونین ، فیبرینوژن ، فاکتور رشد مشتق از پلاکت و پروتئینهای دخیل در انعقاد خون می‌باشند.

عوامل موثر بر تعداد پلاکتها

تعداد پلاکتها در خون محیطی در روز زیاد و در شب کاهش می‌یابد این امر احتمالا به میزان کار و استراحت بستگی دارد. پس از کار سنگین بدنی تعداد پلاکتها در خون انسان 3 تا 5 برابر بیشتر می‌شود.

منشا تشکیل پلاکتها

در مغز استخوان سلولهایی به نام سلولهای مادر یا ریشه‌ای چند ظرفیتی وجود دارد که دو نوع سلول از آنها جدا می‌شود. سلولهای رده لنفوئیدی که لنفوسیتهای B و T را می‌سازد و سلولهای رده میلوئیدی که این سلولها از آن جهت که در محیط کشت قادر به تشکیل کلنی هستند به نام واحدهای کلنی ساز (CFU) شناخته می‌شوند و یک دسته از سلولهای کلنی ساز که رده مگاکاریوسیتی را می‌سازد (CFU-Meg) و در نهایت پلاکتها را بوجود می‌آورند.

عملکرد پلاکتهای خون

پلاکتهای خون در خونروش به سرعت شکسته شده و عاملهایی را که در انعقاد نقش داشته و موادی را که باعث انقباض لخته می‌شوند و به درون پلاسما آزاد می‌کنند. از شکسته شدن پلاکتها ماده‌ای به نام سروتونین (5- هیدروکسی تریپتامین) به خون آزاد می‌شود این ماده خاصیت انقباض رگی را دارد. بنابراین پلاکتها نه فقط از طریق هموار کردن انعقاد خون بلکه از طریق انقباض رگی نیز از خونروش جلوگیری می‌کنند.

انعقاد خون

انعقاد خون عملی است که برای جلوگیری از اتلاف خون در هنگام ایجاد زخم صورت می‌گیرد. خون در محل بریدگی منعقد می‌شود و سدی را پدید می‌آورد که مانع خروج خون می‌شود. حتی زمانی که خون در داخل بدن نیز از درون رگها خارج شود، منعقد می‌شود. عمل انعقاد شامل تشکیل لخته است که از مایع خون که در این حالت به آن سرم گفته می‌شود جدا می‌شود. لخته خون شامل یک شبکه تور مانند است که سلولهای خون بخصوص گلبولهای قرمز و پلاکتها به این شبکه‌ها می‌چسبند.

در بدن این رشته‌ها از پروتئین مخصوصی به نام فیبرین تشکیل شده‌اند. فیبرین که پروتئینی نامحلول است از پروتئین دیگری به نام فیبرینوژن درست می‌شود که در پلاسما محلول است. در پلاسما پروتئین دیگری به نام پروترومبین وجود دارد که به کمک ویتامین K در کبد ساخته می‌شود. پروترومبین در اثر ماده فعال کننده‌ای که در هنگام انعقاد خون بوجود می‌آید به ترومبین تبدیل می‌شود و وجود یون کلسیم نیز برای این تبدیل لازم است. ماده فعال کننده پروترومبین از سلولهای مجروح بدن و بویژه پلاکتهای صدمه دیده آزاد می‌شود. ترومبین حاصل با یک عمل آنزیمی فیبرینوژن را به فیبرین تبدیل می‌کند.

اختلالات پلاکتها

کاهش تعداد پلاکتها را ترومبوسیتوپنی می‌نامند که با اختلالات انعقادی همراه می‌باشد. در بیماری پورپورای ترومبوسیتوپنیک که کاهش تعداد پلاکتها همراه با شکنندگی عروق می‌باشد باعث پیدایش لکه‌های آبی تا سیاه در سطح بدن می‌شود.

نویسنده: افضل نیا - پنجشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٩

الف- تغییرات سیتوپلاسمی

ناهنجاری آلدر- رآیلی(Alder Reily Granulation)

آلدر- رایلی یک ناهنجاری مادرزادی است که با مشاهده گرانولهای آزوروفیلیک خشن و درشتی در سیتوپلاسم سلولهای پلی مورفونوکلئر، در درجه اول و سلولهای مونوسیت ،لنفوسیت و پیش سلولهای مغز استخوانی ،در درجات بعدی خود را نشان میدهد . گرانولهای آلدر- رآیلی حتی بر روی هسته سلولهای پلی مورف نیز دیده می شوند.در این ناهنجاری با وجود سعی تمام در صحیح رنگ نمودن گسترشهای خونی ، شاهد تیره رنگ گرفتن غیر طبیعی گرانولهای ائوزینوفیلها و بازوفیلها می باشیم.

در حالات متعددی این ناهنجاریلکوسیتی دیده می شود.فی المثل در گلبولهای سفید بیماران مبتلا به موکوپلی ساکاریدوز ارثی، همچون بیماری گارگوی لیسم ( Gargoylism) گرانولهایی درون لکوسیتها مشاهده می شود که حاوی اسید پلی ساکارید و گلیکوژن بوده و به اجسام آلدر رآیلی شباهت زیادی دارند.

هر چند از نظر رنگ،گرانولهای آلدر- رآیلی شبیه به گرانولهایی هستند که در حالات عفونی و یا التهابی درون پلی مورفونوکلئرها ظاهر می شوند ( Toxic granulation (ولی باید توجه داشت که از نظر اندازه به مراتب از آنها بزرگتر بوده و معمولا اشتباه نمی شوند.

            

سندروم چدیاک هیگاشی (Chediak – Higashi Syndrome)

در این سندروم شاهد گرانولهایی هستیم با اندازه های متفاوت ولی تقریبا بزرگ، در رنگهای متنوع(آبی تا قرمز)که کمی شبیه به اجسام دوهلی ( Dohle) بوده و موجب اختلال در فعالیت فیزیولوژیک گرانولها و سلول می شوند.هر چند این گرانولها عمدتا در سلولهای پلی مورفونوکلئر وجود داشته و ریشه لایزوزومی دارند،ولی در واقع آنرا باید نقصی دانست که در تمام لکوسیتها و پلاکتهای بیمار رخ می دهد.گرانولهای ائوزینوفیلها و بازوفیلها نیز به طور غیر طبیعی بزرگ بوده و در عین حال شاهد گرانولهای آزوروفیلیک درشتی در لنفوسیتها،مونوسیتها و پلاسماسلها خواهیم بود.حتی ممکن است گرانولهای پلاکتی نیز به طور غیر طبیعی بزرگ باشند.

به وسیله رنگ آمیزی سیتوشیمی،و مشاهده مثبت بودن رنگ آمیزیهای پر اکسیداز،سودان سیاه B و اسید فسفاتازاین گرانولها، محققین متوجه گشته اند که در واقع ریشه آنها از گرانولهای اولیه میلوئیدی بوده و در اثر ادغام گشتن گرانولهای لایروزولمال در یکدیگر ایجاد شده اند.(مطالعات میکروسکوپ الکترونی نیز موید این نظری است)

اصولا سندروم چدیاک هیگاشی،یک بیماری ارثی است که ژن آن به صورت اتوزومال مغلوب به ارث می رسد.از علائم آن می توان :

بدون رنگدانه (ملانین) بودن موها (موهای سفید = آلبینیسم = Albinism) ، لکه های پوستی غیر طبیعی ، عفونتهای مکرر،کم خونی، نوتروپنی،ترومبوسیتوپنی و از عوارض آن عفونتهای فرصت طلب و لنفوم بدخیم را نام برد.معمولا به علت اختلالات سیتم دفاعی بدن ،عمر این بیماران چندان نبوده و به علت عمدتا عفونتهای فرصت طلب و لنفوم فوت می کنند.تحقیقات وسیع ایمیونولوژیکی نشان داده اند که علت استعداد ابتلائ این افراد به عفونتهای فرصت طلب،و لنفوم، ناشی از فقر و یا فقدان سلولهایی است که آنها را لنفوسیتهای کشنده طبیعی (NK=Natural Killer Lymphocyte) نامگذاری نموده اند.

مشخص شده هر چه از میزان فعالیت این لنفوسیتها در بیماران کاسته شده باشد،به همان نسبت گرانولهای لایزوزومی لک.سیتهای وی غیر طبیعی تر خواهند بود.

بهر حال آنچه مسلم است سندروم چدیاک هیگاشی،یک نقص ارثی گلبول های سفید خون است که علت بروز عوارض و علائم بیماری در آن ناشی از فقدان فعالیت کشندگی طبیعی در گروهی از لنفوسیتها(null cells)،به همراه اشکالات لایزوزومی است.

تحقیقات نشان داده که علاوه بر استعداد عفونت ولنفوم بدخیم در این بیماران، بیماریهای خود ایمن نیز از بروز بالایی برخوردار بوده و حتی در یک مورد نیز بروز لوسمی حاد میلوئیدی در آنها گزارش شده است


نویسنده: افضل نیا - پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩

هدف : تعیین درصد لکوسیت ها در سلول
اهمیت این آزمایش
۱. افزایش درصد ائوزینوفیل ها درخون می تواند دلیلی برابتلا  فرد به بیماریهای کرمی  یا بیماریهای حساسیتی و… باشد.
۲. افزایش در صد نوتروفیلهای خون را نوتروفیلی گویند ودر بیماریهائی همچون آپاندیسیت حاد، پنومونی (سینه پهلو)، مننژیت چرکی، سپتیسمی میکروبی، دیفتری، تب های روماتیسمی... نوتروفیلی دیده می شود.
۳. افزایش در صد مونوسیت های خون را مونوسیتوز نامیده می شود و در بیماریهای توبرکولوزیس ( بیماری سل)، بروسلوز (بیماری تب مالت)، سیفلیس، تیفوس،مالاریا، عفونتهای قارچی و غیره  دیده میشود.
۴. افزایش در صد لنفوسیت های خون لنفوسیتوز نامیده می شود و در بیماریهائی همچون سیاه سرفه، سرخک، اوریون،  آبله مرغان، هپاتیت، سل، سیفلیس، حصبه، تب مالت... دیده میشود.


شمارش افتراقی گلبول های سفید خون در یک شخص بالغ نرمال به قرار ذیل است:
                                   در صد تفکیک گلبول های سفید
                                   نوتروفیل                   ۶۰  
                                   لنفوسیت                 ۳۲
                                   مونوسیت                 ۵ 
                                   ائو زینوفیل                ۳ 
                                   بازوفیل                     ۰  
                                   جمع                                 ۱۰۰
درخون یک شخص نرمال ممکن است  ۵ نوع گلبول سفید یافت شود. منوسیت ها, بازوفیل ها وائوزینوفیل ها کمترین درصد گلبول سفید خون را تشکیل میدهند. نوتروفیل ها ,لنفوسیت ها که بیشترین درصد گلبول سفید خون را دارا هستند.
منوسیت ها:
مونوسیتها بزرگترین  سلول تک هسته ای در جریان خون است.مونوسیتها در عمل فاگوسیتوز نقش مهمی دارند.اندازه مونوسیت هابسیارمتفاوت است.قطر آنها ازده تا سی میکرون متغیراست .هسته مونوسیتها نعل اسبی (horse shoe ) یا به شکل کلیه (KIDNEY) و لوبیایی می باشد ,هستک در داخل هسته دیده نمی شود .کروماتین هسته مونوسیتها ظریف تور مانند  مشبک (LACY) واسفنجی شکل است سیتوپلاسم آنها زیاد و  آبی خاکستری تار که حاوی دانه های ریز فلفلی به نام دانه های Azurophilicخوانده میشوند.سیتوپلاسم دارای پاهای کاذب می باشد.مونوسیتها ممکن است حاوی واکوئل باشند .حدود نرمال مونوسیتها در خون محیطی دو تا هشت در صد گلبولهای سفید خون را تشکیل میدهد .


                       

نوتروفیل:
نوتروفیل یک هسته چند لوبه دارد. بطوریکه لوب ها توسط یک رشته کروماتین بهم وصل می شوند هسته این سلول ها مثل حرف E انگلیسی است.
لنفوسیت:
اندازه اش کمی بزرگتراز گلبول های قرمزاست. یک هسته بزرگ ویک پارچه دارد.مثل اینکه تمام سلول را هسته پرکرده و  سیتوپلاسم سلول  خیلی کمه
بازوفیل ها:
یک هسته  کم رنگ چند قسمتی  دارند . ویژگی مهم این سلول وجود دانه های نسبتا زیاد سیاه رنگ  در داخل سیتوپلاسم سلول که این دانه هاحتی  روی هسته سلول را پوشانده است. بطوریکه هسته سلول به سختی دیده می شود. دانه های داخل سیتوپلاسم بازوفیل ها حاوی ماده هیستامین هستند. که نقش مهمی در واکنشهای آ لرژیک  دارند.
ائوزینوفیل ها:
این سلول یک هسته دو قسمتی دارند.مشخصه این سلول وجود دانه های فراوان نارنجی درشت است. که دانه ها روی هسته را نمی پوشانند ائوزینوفیل ها دربعضی از بیماری انگلی (بیماری کرمی) وبیماری های حساسیتی در خون افزایش می یابد.
تعداد طبیعی ائوزینوفیل ها در خون (۵-١)درصد گلبولهای سفید خون را تشکیل میدهد.

ادامه


ادامه مطلب ...
نویسنده: افضل نیا - پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩

( White Blood Cell Count (WBC
هدف: شمارش گلبول سفید در یک میلیمتر مکعب خون
وسایل مورد نیاز:
لام هموسیتومتر(بهتر است نئوبار باشد)، لامل سنگین، پیپت ملانژورسفید، لوله لاستیکی (مکنده)حدود ۲۵ سانتیمتر، محلول رقیق کننده ی مارکانو(۲ml اسید استیک+ ۹۸ml آب مقطر) ، محلول کریستال ویوله یا بلودومتیلن۱%، میکروسکوپ

لام نئوبار یا توما:
از دو مستطیل شفاف در وسط تشکیل شده است که دارای درجه بندی برای شمارش گلبول سفید و قرمز است. هر مستطیل در زیر میکروسکوپ به صورت یک مربع ۳ میلیمتری که به ۹ مربع ۱ میلیمتری تقسیم شده است مشاهده می شود. مربع هایی که در چهارگوشه قرار دارند مسئول شمارش گلبول سفید می با شند و مربعی که در وسط قرار دارد دارای تقسیم بندی ریزی است که برای شمارش گلبول قرمز می باشد 
 پیپت ملانژورسفید white bead in the bulb:
این پیپت برای رقیق کردن خون بکار میرود که درحباب آن یک مهره سفید وجود دارد، روی پیپت ملانژور سفید سه عدد ۵/۰ و ۱ و ۱۱ قرار دارد.



روش کار:
ابتدا نوک انگشت را توسط پنبه آغشته به الکل ضد عفونی میکنیم . بعد توسط یک ضربه لانست نوک انگشت را سوراخ کرده، خون جریان پیدا میکند و یک ملانژور سفید تمیز وخشک انتخاب می کنیم سپس ملانژور را افقی نگه میداریم و  خون را تا علامت1داخل ملانژورمیکشیم (اگر خون به خوبی  بالا نرفت لوله لاستیکی رابه ته ملانژور وصل میکنیم و سر دیگر لوله را دردهان میگذاریم نوک ملانژور را داخل خون میگذاریم و با دهان خون را بالا می کشیم).
مهم است که از ورود حباب هوا  به داخل ملانژور جلوگیری به عمل بیاوریم به این منظور ملانژور را به طور کامل داخل خون میگذاریم .
خون نوک و اطراف ملانژور را با پنبه خوب پاک میکنیم
چند سی سی از محلول رقیق کننده (محلول مارکانو) را در یک شیشه ساعت میریزیم. نوک ملانژور را داخل محلول مارکانو قرار میدهیم و ماده رقیق کننده را تا ۱۱ به درون ملانژور میکشیم.
لوله لاستیکی را از ملانژور جدا میکنیم. سر و ته ملانژور را بین دو انگشت شست و سبابه نگه میداریم. به مدت ده دقیقه محتوی ملانژور را مخلوط میکنیم. سپس ملانژور را به مدت ۵ دقیقه روی شیکر(ویبراتور) قرار میدهیم.
توجه ! اگر بعد از این مدت محتوی ملانژو ر بلافاصله برای شمارش مورد استفاده  قرارنگیرد مخلوط کردن مجدد قبل استفاده ضروری است
لام هموسیتومترتمیز را روی میز صاف و تراز قرار میدهیم، لامل سنگین تمیز را روی لام قرار میدهیم، ملانژور را عمودی میگیریم، ۱ تا۲ قطره اول محتوی ملانژور را دور میریزیم. با گذاشتن انگشت سبابه در ته ملانژور ریختن محتوی ملانژور را در اختیار میگیریم. یک قطره کوچک از محتوی ملانژور را توسط قراردادن نوک ملانژور در بین لام و لامل هدایت میکنیم بطوریکه مخلوط خون و ماده رقیق کننده به منطقه شمارش نفوذ کند، اگر ماده به درون شیارها نفوذ کند باید لام را شسته خشک کرده مجدداً مورد استفاده قرار میدهیم.
چند دقیقه لام را ثابت میگذاریم تا سلولها بیحرکت شوند. لام را زیر میکروسکوپ قرار میدهیم با عدسی  10xمورد مطالعه قرار میدهیم و چهار مربع بزرگ واقع در چهار گوشه صفحه مدرج را شمارش میکنیم.

محاسبه تعداد گلبولهای سفید:
هر ضلع مربع بزرگ ۱ میلیمتر است .لام و لامل را چنان دقیق وماهرانه ساخته اند بطوریکه وقتی لامل روی لام قرار میگیرد دقیقا ارتفاع(فاصله)لام تا لامل  ۰.۱ میلی متر می شود بنابراین حجم واقع دریک مربع بزرگ میشود یکدهم میلی مترمکعب.
چون گلبولها را در چهار مکعب مستطیل شمارش کرده ایم حجم چهارمکعب مستطیل میشود چهاردهم میلی متر مکعب. ضریب رقت بوسیله ملانژور ۲۰/۱ است یعنی خون به نسبت یک به بیست رقیق میشود.
به عبارت دیگر ما گلبول های سفید خون رادرحجمی برابر با یک پنجاهم میلی متر مکعب حساب میکنیم در نتیجه واضح است باید تعداد کل گلبولهای شمارش شده در چهار مربع در عدد ۵۰ ضرب شود.
مثال: تعداد گلبولهای شمارش شده درچهار مربع بزرگ واقع در چهارگوشه ۱۸۵ عدد می باشد بنابراین تعداد کل گلبولهای سفید خون ۹۲۵۰ عدد در میلی مترمکعب میشود.

نویسنده: افضل نیا - پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩

Red Blood Cell

هدف : شمارش گلبول قرمز در یک میلی متر مکعب خون

شرح آزمایش

وسایل آزمایش:
پنبه – الکل – لانست – ملانژور قرمز – محلول هایم نمکی - لام نئو بار

روش کار:
ابتدا نوک انگشت را توسط پنبه آغشته به الکل ضد عفونی میکنیم . بعد توسط یک ضربه لانست نوک انگشت را سوراخ کرده, خون جریان پیدا میکند و یک ملانژورقرمزتمیز وخشک انتخاب می کنیم سپس ملانژور را افقی نگهمیداریم و  خون را تا علامت مانده داخل ملانژورمیکشیم (اگر خون به خوبی  بالا نرفت لوله لاستیکی رابه ته ملانژور وصل میکنیم و سر دیگر لوله را دردهان میگذاریم نوک ملانژور را داخل خون میگذاریم و با دهان خون را بالا می کشیم.)
مهم است که ازورودحباب هوا  به داخل ملانژور جلوگیری به عمل بیاوریم به این صورت که ملانژور را به طور کامل داخل خون میگذاریم . خون نوک واطراف ملانژور را با پنبه خوب پاک میکنیم
قبلا چند سی سی از محلول هایم را دریک شیشه ساعت میریزیم. نوک ملانژور را داخل محلول قرار میدهیم ماده هم غلظت را تا ۱۰۱ به درون ملانژور میکشیم لوله لاستیکی را از ملانژور جدا میکنیم. سر وته ملانژور رابین دو انگشت شست و سبابه نگه میداریم.۲ تا ۳ بار تکان می دهیم.
لام هموسیتومتر تمیز را روی میزصاف و تراز قرار میدهیم لامل سنگین تمیز را روی لام قرار میدهیم .ملانژور راعمودی میگیریم  ۱ تا ۲ قطره اول محتوی ملانژور را دور میریزیم با گذاشتن انگشت سبابه در ته ملانژور ریختن محتوی ملانژور را در اختیار میگیریم.یک قطره کوچک از محتوی ملانژور را توسط قراردادن نوک ملانژور در بین لام و لامل هدایت میکنیم. بطوریکه مخلوط خون وماده رقیق کننده به منطقه شمارش نفوذکند. چند دقیقه لام را ثابت میگذاریم تاسلولهابیحرکت شوند.لام را زیر میکروسکوپ قرار میدهیم با عدسی ابژکتیو10xمورد مطالعه قرار میدهیم . مربع بزرگ واقع در وسط صفحه مدرج را شمارش میکنیم.


محاسبه تعداد گلبولهای قرمز:
نحوه شمارش مانند شمارش گلبول سفید می باشد

نویسنده: افضل نیا - پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩

هدف: تعیین زمان سیلان خون از بریدگی به منظور انجام اعمال جراحی
وسایل مورد نیاز:
پنبه – الکل- لانست- کروند متر- کاغذ خشک کن
 روش کار:
بدون هیچ تحریکی لاله کوش را استریل کرده , کرونومتر را زده و سپس لانست میزنیم و هر ۳۰ ثانیه یک بار خون جاری شده با کاغذ خشک کن به صورت قطره قطره  و ضربه ای پاک میکنیم ; سپس تعداد لکه ها را شمرده و تقسیم بر ۲ میکنیم . عدد به دست آمده زمان سیلان است که به طور طبیعی ۱ الی ٣ دقیقه  میباشد                                                                     

                         ٢/تعداد لکه ها  = زمان سیلان   
* این آزمایش درنوزادان در پاشنه پا و در بزرگسالان از نرمه گوش انجام میگیرد.

نویسنده: افضل نیا - پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩

هدف:تعیین زمان انعقاد

وسایل لازم:
پنبه – الکل- لانست – کرونومتر – لام- plate - پنبه خیس - لوله موئینه غیر هپارینه

روش کار:
۱- استفاده از اسلاید یا لام مرطوب:
انگشت را استریل کرده , کرونومتر را میزنیم لانست میزنیم و یک قطره خون روی لام می چکانیم .۳۰ثانیه بعد نوک لانست را به قطره خون میزنیم و به سمت بالا میکشیم اگر رشته سفید رنگ فیبرین را دیدیم نشان دهنده انعقاد است و اگر ندیدیم هر ۳۰ ثانیه یک بار عمل بالا را تکرار میکنیم. زمان طبیعی۲ الی ۶ دقیقه میباشد.
* اگر در آزمایشگاه جریان هوا یا گرمی و خشکی هوا بود لام را داخل پلیت حاوی یک پنبه خیس میگذاریم و در آن را میگذاریم.
۲- استفاده از لوله موئینه غیر هپارینه:
انگشت را استریل کرده، کرونومتر را میزنیم لانست میزنیم و دو لوله موئینه را از خون پر میکنیم و ۱ دقیقه بعد ۱ سانتی متر اول آن را میشکنیم و به آرامی از هم جدا میکنیم اگر انعقاد صورت گرفته باشد رشته فیبرین بین دو قطعه قابل مشاهده است و اگر ندیدیم هر ۳۰ ثانیه یک بار عمل بالا راتکرار میکنیم.

نویسنده: افضل نیا - جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩

نمونه خون برای آزمایش هماتوکریت باید روی ماده

ضد انعقاد گرفته شود

روش اندازگیری:روش میکرو متد که با وجود دستگاههای

اتوماتیک هماتولوژی هنوز هم جایگاه خود را حفظ کرده


وسایل ولوازم مورد نیاز:

1- دستگاه سانتریفوژمیکروهماتوکریت

2-لوله های موئینه یاکاپیلری

به طول هفت سانتیمتر وقطر یک میلی متر

3- خمیر مخصوص
4- صفحه مدرج برای خواندن هماتوکریت
دونوع لوله موئینه وجود دارد.لوله های ساده که فاقدماده ضد

انعقادند دارای حلقه آبی رنگ در بالای لوله مشخصه آنهاست,

اینها برای نمونه هایی که باماده ضد انعقادی گرفته شده

استفاده میشوند.

لوله های موئینه ضد انعقاددار(هپارینه)این لوله ها حاوی ماده ضد

انعقاد هپارین هستند. برای گرفتن خون از نوک انگشت یا پاشنه

پا در نوزادان استفاده میشوند.

روش آزمایش کلیک کن


ادامه مطلب ...
نویسنده: افضل نیا - پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸

آیا تاکنون فکر کرده اید که ورای تپش های متمادی قلب چه حقایق جالبی نهفته است؟ عملکرد قلب و ارتباط آن با سلامت روح از دیگر شگفتی های این ارگان حیاتی است.

1- نحوه عملکرد قلب انسان


هر روز قلب شما در حدود 100000 هزار مرتبه می تپد و به این ترتیب 2000 هزار گالن خون در تمام نقاط بدن توزیع می شود. می توان گفت که قلب مسئولیت ایجاد جریان خون در حدود 64 کیلومتر رگ های خونی را به عهده دارد تا از این طریق ارگان ها و بافت های بدن را تغذیه شوند.هر نوع آسیب به قلب یا دریچه های آن باعث کاهش قدرت پمپ قلب، افزایش فشار و عملکرد آن برای تامین نیازهای بدن می شود. با این وصف می توان گفت که تنها راه حفظ سلامت قلب ، حفظ سلامت تمام ارگان ها است که از طریق تغذیه سالم، وعده های غذایی متعادل و انجام تمرینات بدنی منظم حاصل می شود.


ادامه مطلب ...
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :